جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

خشونت دنیا یادم داد دوست بدارم

Posted by on تیر ۲۲, ۱۳۹۵

با مژه

جارو کردم

خار راه و خاکستر و خشت کف خانه را

به میزبانی غریبه ای

که با اسم شب

دوباره میهمان شود

****

به هر ستاره که آویزان شدم

تندیس خال شد

پیش از طلوع من

سیاهچال شد

دنیا را هم

که مثل آسمان پر ستاره است

فقط به خاطر تو که دوستت دارم

دوست می دارم

ستاره را هم

وقتی که پشت نگاه تو

46

پنهان می شود

****

عشقه ای اگر

به شاخه نازکی شوم

خوبست

شعله تاکی

به داربست

پس باد هر چه باد گرامی

که بود هرچه بود

و هست هر چه هست

و عشق

عشق به این آب و خاک و این هوای غم گرفته و نمناک

پس باد هر چه باد

که رودخانه عشق

در بهار نگاه تو

جاری شده

****

سفیدی دیوار خانه

از نهایت نفرت سیاه شده

47

از نهایت نفرت که خسته شدم

به نیروی عشق

کوه ها را ورق می زنم

برای رسیدن

به برکه آبی

به آبی چشمانت

که بهاری شده

****

صبور و به قاعده ای

صبور و به قاعده می گذرد

زمان

بی که بداند

چه آتشی میان رگ های من

جاری شده

****

تا به خود رسیدی

توقف کردی

بر خط ایستادن

مگر نمیبینی

چه دلپذیر نشسته

در انتظار نتیجه

شکوفه گیلاس

****

گفته بودم و همیشه مویه می کنم:

برای اینکه برنجم

هنوز رنجی هست

یک پله چون فراز شوم

می گویم:

خشونت دنیا

یادم داد

دوست بدارم

به پله ای برتر:

رطل گران ده مرا

مرید خرابات

شادی شیخی

که خانقاه ندارد

شهریور 73