جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

خاکستری

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

 نه شبنمی به بسترِ سترگِ برگِ سبز باقی مانده
نه ریشه ای
برای رویشِ جوانه ای
همه چیزی چون همیشه
به رنگ خاکستری
تا به سوی سیاهی است

***

دوستان همه در خواب و دشمنان یبدارند
کارِ همیشۀ ما اما
دیدن سیاهی گفتارها ست
در منابر و قصاید و روزی نامه ها

***

نه مرکزی به دایره بر جا مانده
نه پیراهنی به خالی
چرخش دردی است
که بر شانه های تو
تکرار می شود

***

چراغی را
میان باران روش کن
شبیه سایه یا سیگارم

از پنجره دور باش
که شیشه زیبا ولی شکستنی است

***

دردا هنوز
برای گریستن
یا گَر گرفتن
در حضور عشق
هنوز سرگردانیم

و آغوش و شانه های کودکیِ ما را
غول های سهمناک
سر بریده اند

21/12/91