آواز قنار یها
از سفر کردن از شهر قناری ها
در بیمم
من که نبضم از بر هم زدن بال قناری هاست
هر قناری آزاد است
ما به آزادی آنها مدیونیم
هر قناری می خواند آواز
که گمان می رود این آواز
از حنجره ماست که برمی خیزد
ما به آواز قناری ها
معتادیم
_
تا کی این اندیشه در سر
پرورانم
که چرا ساقه ی هر برگ به رگبرگ
منتهی می گردد
که چرا
باید
رفت
مرداد 48
