پری دریائی
پیرمردی بود که کسی را نداست. از زندگی کردن در تنهائی و میان اجتماع شهر ناراحت بود. خانه محقرش را رها کرد و به ساحل خلوت رفت. با مشقت و سختی و بی کمک کسی، خانه ای برای خودش ساخت و در آن خانه مسکن گزید. بدلیل اینکه شخص رئوفی بود و دلش بحال ماهی ها می سوخت ، همیشه ماهیگیرانی را که برای صید ماهی می آمدند نصیحت می کرد که از این شغل دست بردارند و سراغ کار دیگری بروند. صیادان از نصایح او ناراحت می شدند...
Read More