ترسیم یک رویا
برای محسن مخملباف دوس دارم امشب شعری بگم نه یکی چند تا میون شعرام نه گریه بشینه نه خنده پاشه نه دشمنی هوار شه نه دیو خشونت مثل همیشه دس به کار شه نه حتی شوره زارای ستاره و سیاهچال نه خورشیدای هنوز کال *** دوس دارم امشب شعری بگم مث خودم مث خوشه انگور که هر دانه اش به خورشیدی می ماند له شده زیر پا چلانده شده به شرمساری عجز نشسته و عرق یک وجب از تالاب غرورش بالاتر شده و باز هنوز میان این خیال کال...
Read More