شبی لبریز از شیشه های معرق
ما می مانیم دو کبوتر بی درخت یا دو درخت بی کبوتر *** ما می مانیم دو ستاره عاشق در اعماق کهکشان ما می می ریم تا دوباره مانند شمعی به گوشه سقاخانه ای قدیمی *** همیشه از شروع عشق در وحشتم اما باز به پنجاه سالگی خیال عاشق شدن دارم هر که باشد به هر کجا و به هر صورتی که عشق آبروی جهان است *** چه قدر از یاد رفتنی است کاش به خاطر می آوردم کدام خاطره منجمد شده مرا به این وادی می کشاند نمی دانم که با بارش...
Read More