جوانه 1
خلق گفتند تهی ست خلق گفتند که بی شک بی هوده ست تو ، چه می گوئی ؟ دیرگاهی به تهی بودن این دلهره دلخوش کردم کوچ مرغان را دیدم از شهر باورم شد که تهی نیست د یماه 48
Read Moreخلق گفتند تهی ست خلق گفتند که بی شک بی هوده ست تو ، چه می گوئی ؟ دیرگاهی به تهی بودن این دلهره دلخوش کردم کوچ مرغان را دیدم از شهر باورم شد که تهی نیست د یماه 48
Read Moreبهانه خود نشانه ای ز زندگی ست نشانه خود بهانه ای برای زندگی ست و این دوگانه همچو دو جوانه تا فضای بیکرانه گستراند این فسانه را _ در این میانه من که بی بهانه ام من که بی نشانه ام منکه فارغم ازین دو گانه میل راستین برای زنده ماندنم بدل بدل به انزجار گشته است تیر...
Read Moreسایه ای هست که با من می آید سایه ای هست که این کوره ره خاکی را روز و شب با من می پیماید می گریزم می آید می پاید _ فصل تابستان سایه ای هست که در لای هوای گرم از مچاله شدنم مانع می گردد در زمستان سایه ای هست که از رویش من می کاهد او ، چه می خواهد _ مرغ شومی ، یا خجسته مرغی دیرگاهیست که می دانم بال بگشوده بالای سرم لیک من بیم دارم که به بالا نگرم بیم دارم که به بالا نگرم ، اما خوب آگاهم عاقبت سایه...
Read Moreتو بارور خواهی شد مانند یک درخت اقاقی و وجودت در دو برگچه متقابل خلاصه خواهد شد بارور شدن رنجی است بزرگ برای کسی که هر صبح قبل از آغاز اجباراً گل های سپید باغچه را می بیند نیازی نیست که با همه ی دست های چنار که بسوی تو دراز شده اند دست دهی فردا از اینان فقط یکی خواهد ماند و قبل از اینکه بسوی آن یگانه دست یازی و بفشاریش آن نیز فرو خواهد غلطید و گرنه فشردن حدیث مچاله شدن است _ آندو که شبیه هم...
Read Moreجوان ترین جوانه این خارستانم طلوع تیزی فریادم پرنده ها – همه را – رنجه داد کوچیدند
Read More