غزل شبانه
پای هر بوته مرد مستی هست پای هر مرد مست دیواری پشت دیوار سنگی ممتد نه چراغی ، نه چشم بیداری _ در سکوتی به ژرفناکی شب پایم از راه باز می ماند « نه چراغی ، نه چشم بیداری …. » مردی آهسته ، باز می خواند تیرگی وای اگر که چیره شود تیرگی وای من که چیره شده چشم های مدام سرگردان باز مثل همیشه خیره شده _ روز بی حوصله زماندن ، رفت شب با حوصله ، بماندن ماند تا بپرهیزد از سکوت و سکون مردی آرام با...
Read More