جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

غزل شبانه

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

پای هر بوته مرد مستی هست پای هر مرد مست دیواری پشت دیوار سنگی ممتد نه چراغی ، نه چشم بیداری _ در سکوتی به ژرفناکی شب پایم از راه باز می ماند « نه چراغی ، نه چشم بیداری …. » مردی آهسته ، باز می خواند   تیرگی وای اگر که چیره شود تیرگی وای من که چیره شده چشم های مدام سرگردان باز مثل همیشه خیره شده _ روز بی حوصله زماندن ، رفت شب با حوصله ، بماندن ماند تا بپرهیزد از سکوت و سکون مردی آرام با...

Read More

دهکده

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

دهکده در روز خواب نیمشبانش را می بیند خلوت کوچه به ضرب پائی نشکسته بر لب رف کوره گداخته خورشید از تف گرما ز حال رفته و سرسنگین قدرت فریادش نیست خلق نه بر روی پا ، که روی زمین زیر لانه های گلی درخوابند خلق تمامی خلق در روز خواب شبانگاهیشان را می بینند _ صافی آرام چشمه تشنه ی موجی است که از شست و شوی پای دختری پدید می آید و تن نمناک مشک تهی از آب شهوت دستان گرم دخترکی را دارد و دل غمناک خاک منتظر...

Read More

توازی

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

رگبرگهای موازی گندم در انتهای برگ بهم میرسند و مردمی که چنین بی شتاب در نیمه راه خانه در دو سوی خیابان آوازهای عاشقانه زیر لب می خوانند و مردمی که چنین شادمانه از هرم روز تف زده خالی می شوند در ابتدای فاجعه تابستان 50  ...

Read More

با تیک و تاک تا طلوع فاجعه

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

تق تق صدای بال کبوتر که می خورد بهم در اوج آسمان اینست آن کبوتر قاصد کز مرد پرتوان خبری دارد آن مرد پرتوان امشب مرا بانتظار نشانده ست او خواهد آمد از ره و دستان خالی تو پر می شود _ تصویر پرابهت او را بر روی کاسه های قدیمی ندیده ام و در کتاب های قدیمی نخوانده ام نامش را بر سنگواره ها نوشته شده نامش و سنگواره های قدیمی یکان یکان این راز را به سینه ی پسرانشان سپرده اند ما سنگواره ایم وقتی که از در...

Read More

دیواره بلند سنگی  

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

رو در روی نشسته اندوه چنان چون کوهی رو در روی نشسته مرگ چنان چون باکره ئی رو در روی ایستاده دیواره ای بلند و سنگی دیواره ی بلند سنگی در آستانه ی مغرب از طول روز می کاهد دیواره بلند سنگی اینسوی چپرها را تیره می کند دیواره بلند سنگی دلتنگی را بر من چیره می کند مرداد 51...

Read More