جوانه 5
من کوه را شکستم و گفتم اما تو از شکستن یک تپه عاجزی در فتح کوه دست تو در کار است و فتح دستهای تو خود مشکلی عظیم تر از کوه آبان 48
Read Moreمن کوه را شکستم و گفتم اما تو از شکستن یک تپه عاجزی در فتح کوه دست تو در کار است و فتح دستهای تو خود مشکلی عظیم تر از کوه آبان 48
Read Moreدر تابش آفتاب تابنده تابستان هر بوسه ی سبز و سرد سرو بر زلف نسیم جان را به نیایشی نوازشکر برمی انگیزاند و آن زمزمه ی زلال لبهای تو لب نوازتر از آب لب را به سراب می کشاند در تابش آفتاب تابنده تابستان تیر 50 ...
Read Moreمیان آمدن و رفتن مجال گفتن نیست اگر این آمدن بسوی تو باشد رسالتم را سبب دو قوم از قبیله چشمان تست که پرچم ایمانشان فرو افتاده و پرچم عصیانشان برافراشته است با دیدنت رسالتم فراموش شد خدایان مرا نفرین کردند من از سلطه ی آنها گریختم تو بر من رحمت آوردی و خدائی دیگر برای من شدی از کجا برایت بگویم که نفرینشان ذهن مرا کور کرده است در کجایت بنشانم ای سبز در این نیمروز گرم ای خدائی که از تابش ملایم...
Read Moreبا رنگ زرد پنجره سرمی خورم تا رنگ زرد خورشید _ از ادحام کوچه صدائی می آید در انزوای خانه دلم می خواهد خنگ عنان گسیخته فریادم را بر شیشه های پنجره بسته ، بدوانم “تلخ تلخ تلخ ” _ با رنگ زرد پنجره سرمی خورم تا ماه سرد به زردی نشسته دی ماه 52 شب سرکشید خاطره را تا ته و صبح روز بعد من بودم و تکدر خاطر...
Read Moreرد جاروی رفتگر پیر شهر بر صبح خاکی کوچه نشست و جای پای رهروان دی شبه را شست _ موجی به برکه را ماننده گم شدند یاران من یارای ماندنم دیگر نیست زیستنم حتی نه برکه ام نه باد نه رفته ام نه بجا می مانم مهر 52...
Read More