جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

هاشور می زنم روانم را ، با خنجر دوست داشتن

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

   انگار – دیشب – باران به خوبی باریده بود نگاه اگر به پنجره بیندازی می بینی تمامش لکه لکه شده از باران می اندیشم لکه های باران هزار نقش به شیشه ی پنجره ی روبرویم انداخته… ساعت از ده شب گذشته کوچه ی پشت پنجره ی روبرو از آمد شدن آدمها تهی شده هزار مرتبه خدا خدا می کنم جنایتی اتفاق نیفتد * * * روزنامه های صبح و عصر در ثبت و انعکاس جنایت از یکدیگر پیشی می گیرند … زمانه ی بدی...

Read More

احساسم پر کشید

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

احساسم پر زد و رفت بجای مداد در جا مدادی روی میز فقط چهار چهارسو بچشم می خورد * * * بجای مداد چهارسو بجای قلم چاقو بجای کاغذ نطع رسم زمانه خشونت شده فقط خدا می تواند این رسم را بگرداند * * * به پرخاش می نگری در من تا با نفرت از کنارت عبورکنم چنین نمی کنم … رویایم اما هنوز دنیای دیگریست...

Read More

درد می کشم

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

درد  می کشم برای اینکه فراموش کنم که هنوز درد می کشم صدایم هنوز برای کسی آشنا نیست همسایه همسایه را نمی شناسد فقط به پنجره سرک می کشد عاشقانه های دیگران را در روزنامه ها دیدم پوشه های نامه های رسیده به روزنامه از نفرت و پوچی پر است صدایم را هیچکس نمی شنود درد می کشم برای اینکه ندانم هنوز درد می کشم   خیابانها را برای له کردن و له شدن پنجره ها را برای بازکردن پنجر ه ای دیگر به سوی سیاهی آسمان را...

Read More

دعوت به صلح

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

برای تنهائیم بزرگ است کوچکترش کنید این مکعب را می گویم □ برای بخاطر آوردنِ خودم بزرگ است کوچکترش کنید آینه ی روبرو را می گویم برای دوست داشتن و نفرت حتی خیلی خیلی بزرگِ بزرگ است این جهان را می گویم □ کوچکترش کنید تا بتوانم تمام انسا نها را سوسکها را حتی به صلح و دوستی دعوت کنم مهر...

Read More

ساعت چند است؟

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

دوست دارم بخندم یا شاید دارم می خندم راستی! ساعت چند است؟ شبتان خوش ممنون سه سال پیش از یک افغانی شنیدم که گفت: “یک جهان ممنون” عبارتِ جالبی بود برای من برای شما جالب نیست؟ از انگشت شصت پا شروع کردم و داشتم می رقصیدم از خواندنِ حروف الفبا شروع به دیدن کردم وای اگر نتوانم مجسم کنم که دیوارهای خانه های همسایه های دست راستی مان چه رنگی ست و بچه هایشان که هنوز رنگ مدرسه ندیده اند و مداد را می جوند؟...

Read More