جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

مُسَکِن

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

مسکن یکی یکی می آید درد… ده تا ده تا به قامت هر نفر ما سنگ نشده گِل می شویم به لای و لجن آلوده تا خمیری به دست خمیر گیر به قله فراز می شویم تا به « قیلوله ناگزیر » تن بسپاریم ما به آب چشمۀ فراموشی غسل می کنیم تا کفن برادرمان را به جا رختی شناگرانی بزرگ که از کودکی در افسانه های دیو و پری پرسه می زنند گردنکشانی کوچک که عادت به شنا به دریای خون دارند دگردیسیِ ناخوشایندی است روزنامه به شب...

Read More

عیدانه

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

– شعری برای سال نو ، با تاخیر –   دوست داشتنی چرا نمی شوم در چشمِ ماهیِ سرخِ سفرۀ هفت سین ؟ … دوست داشتنی چرا نمی شوم در چشمِ کودکِ گلفروشِ شبِ عید ؟ *** دوست داشتنی چرا نمی شوم در چشمِ کسی که طنابِ بر گلویش می نهیم و زیر پایش را خالی ؟ *** دوست داشتنی چرا نمی شوم مثل قرص نان بر سفره های خالی *** سیب سرخ سفره ی هفت سین را چرا نمی بیند گربه ی بازیگوش لمیده در کنار صندلی *** دلیل...

Read More

مرثیه

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

نه دلیل و نه اثباتی انسان قربانی خدایان است و خدای ناشناخته… در مسلخ انسان هزارتویی پیچ اندر پیچ معمائی می سازد تا گل سرخی بکارد در گلوگاه یک تنفس نیازی نیست قربانی و قربانگاه را به محکمه بسپارید در فقدان عشق و در اهتزاز پرچم عدالت هر فعلی اتفاق می افتد بی نیاز به دلیل و اثباتی اردیبهشت...

Read More

معادله چند مجهولی

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

قبل از هر چیز مغزم را به مزایده می گذارم حاوی هزار شعر نا سروده و ننوشته پاهایم را برای ایستادن بجای زانو زدن و قلبم را لبریز از عشق با سُس خردل *** « صفر » یگانه است حاصل ضرب آن با همه ی اعداد هنوز « صفر » می ماند اما برای اینکه بی نهایت شود باید آن را زیر خط افق گذاشت مثل دانه ی گندم...

Read More

حسرت

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

  پرده را از سرم بردار چشمِ موهایم به دنبالِ شعاعِ آفتاب می گردد … حسرت زردی را به جای زرفشان خورشید بر کوه خاکستری خاطره می انبارم *** افق عمود شده بر سرم چقدر باید دراز بکشم تا افق را در راستای واقعی ببینم گیسوانم را ای کاش پرنده ای بدوش می کشید *** پردۀ نمایش نیمی باز و نیمی بسته تماشاگران ، خسته و گردانندگان صحنه قهقهه سر دادند *** از طوفان قهقهه چون عبور کنیم سیل می آید و ما زیر لای و...

Read More