پس لرزه ای از زلزله
حسد می ورزم به تابوتهای بی جسد که مرگ را به ریشخند گرفته اند … حسد می ورزم بر جنازه های بی تابوت که عشقهای بزرگ را مانند بره ای کوچک به قربانگاه و عرش خدا می برند حسد می برم به کشته های زلزله که زمین لرزه تیرِ خلاصی شد تا از سیاهی دروغ رها شوند …. بگذار شعر، نا تمام بماند مثل زلزله که با رودبار و لار و بم آغاز شد و به ورزقان رسید دو روز پیش هم بوسه ای به چهره قهوی ای بوشهر زد و این...
Read More