جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

جایِ پایِ عبورِ مورچه ای هنوز هست

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

سروِ بخارا جادۀ سمرقند خوابِ کاشمر… کابوس بوسه و سردابه ای سرخابی … ستاره ی بخت هنوز بر مدارِ خیال می گذرد ***موجی شتاب می گیرد ماهی قرمزی می میردپرنده ای سفید پشت خاکی آسمانِ هنوز تیله ای برای فردایش بر آسمان رها می کند*** شب پره ها را می رقصانم به بازی دیشب پناه می برم و خدا را به مسلخ …………*** هنوز هیچکس نمی داند خدا چقدر شیطان است و چند گلایه پرسشی دیگر می...

Read More

برای تولد مانلی

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

گل کاشتی و باز بهاران شد ابری دمید و موسمِ باران شد … آبی چکید ، در دل گندمزار سختی گذشت و رنج تو آسان شد انگار باز لاله، که می روید بر گورخانه ای که گلستان شد خورشید رفته بود که بی هنگام نوری میان ابر نمایان شد زخمی هزار ساله ، در دل بود بر سینه ای که کینه اش ارزان شد این ابر و خاک را ز دل بتکانید بر پس زمینه ای که چراغان شد من با خدا به راز و نیاز اما راه خدا ، دوباره جانب شیطان شد...

Read More

طرحِ کاشی

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

  ابر آسمان و خیابان را سایه می زند تا چهرۀ آشنایی را نبینی … و با خیالی آسوده تر قدم برداری *** ابر می درخشد در آسمانِ خیابان با آبیِ زردی یله بر خیابانِ پر بن بست *** ابر سراسرِ آسمانِ خیابان را فرا گرفته است و نمی بارد *** نقاش دوره گردی شاید هنوز از سرِ بی خویشی هاشور می زند به خاکیِ تاریخ با طرح کوچکی از یک کاشی...

Read More

بی بی

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

یک روز در میـان هلهله آوردندش ؛ از مشهد . بی بی را می گویم . بی بی که روز های کودکیم را از قصـه می انباشت . من و برادرانم را ، پهـلوی خویش جا می داد ؛ و قصـۀ پیری های سبز و سرخ و سیاهش را برای ما می گفت . اورا میان هلهله آوردند . او مشهدی شده بود . من و برادرانم و بچـه های فامیـل ، به خانۀ آنهـا رفتیـم . زنها می آمـدند دسته دسته و چیـزی می گفتنـد . می نشستند و چیزی می خوردند و می رفتند . یک هفته...

Read More