جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

عید و کودک و زلزله

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

– گفت و گوی من و عید و کودکی بجای مانده ، در پسِ دیوِ زلزله – … ” من ” : چادری به سر کشیده ام !!! و بی چادر نیستم مانند باز مانده های زلزله های پیاپی و فرو شکستن و ریختنِ سقف و پوزش در میانِ تبرک و تبریک که پیچ و تاب می خورد در آستانۀ عید *** ” او ” : عید که دوباره و هزار باره می شود دوباره به چاه فریب می افتم از گریه می گریزم مگر به لبخندی برسم و درد ،...

Read More

چند قطره در دریا

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

چقدر آسمانِ ابری آبی است و برگ درختانِ سوخته ، سبز و دوست داشتن غریب … *** مانندِ صاعقه می گذرد روز فاصله ها بسیار زیستن کوتاه و عقربه ها سریع تر از مردم چشمی چرخند در پیرامونِ نقطه ای که دیده نمی شود *** داستان غریبی است گرگها گوسفندها را بر می درند و می خورند گوسفندان اما فقط بع بع می کنند پرنده ای هم که دانه از میان پرچین بر می دارد چشم انتظار بازی و باز در کمینِ پرنده که به بر گرفتنِ...

Read More

لالائی

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

صدایی در دل کهسار و نجوایی درونِ دل حضورِ ظلم و خون و درد و رنج و چند و چونِ دل … بیابانِ لبت را سیم پرخاری فروبسته بیا بگشای این در را ، برای واژگونِ دل ازین نامردمی ها تا نگیری پیرهن ، دامن چگونه قد بر افرازی ، نه در خود ، تا برونِ دل میان خواب و بیداری ، به خاموشی فرو افتد چراغ و ماه و کوچه ، در خیابانِ سکونِ دل چرا دروازه را بستی ، خدایی را رها کردی ، ببین بر کهکشانها ، می نشیند تا...

Read More

در پاگردِ پلکان

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

– به بهانۀ دیدن نمایش « پلکان » و تقدیم به همۀ هنرمندانِ آفرینندۀ این کارِ بیاد ماندنی ، و خانم مهری آسایش گرامی – … از همیشه ، زیبا تر می رقصد غنچه ای ، در آغوشِ بهار … فروغ که پیشتر گفته بود : « جهان به لانه ماران مانند است » *** نه خوب و نه ناخوبیم مثل برگهای زردِ کنارِ خیابان نه میل مردن نه توانِ بر آمدن … شاید هوایِ امشب کمی طوفانی است *** خیابان خانه ما دو...

Read More

لب و دندان و روزی دیگر

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

– ادامه شعر : « قطره ای در دریا » – … چقدر پنجره زیبا تر می شد که غنچۀ عشق در دهان های خفته باز شود *** فاحشۀ اشتباه هم همیشگی است … دفترِ دو روز پیش را نیز مثل همیشه به یمنِ لعنتِ عادت می بندیم *** دندانِ سخت از دریدن باز مانده بدل به لبی نرم تا برایِ مکیدنِ دوبارۀ خون *** نمی خواهم فقط دوستتان داشته باشم نمی خواهم فقط خورشیدوار بر این بیابان بتابیم روزنه کوچکی بر آسمان...

Read More