جوانه ای بر دیوار
در عبورِ رنج در تقلائی دوباره خاطرۀ دردِ هرشب را … با شعلۀ چراغِ نیمه خاموشی در پشتِ پنجره ای دیگر می آویزیم *** نه آفتاب در وقاحت خود شک کرد نه کرمِ شب تاب از قعر خاک برآمد نه خنجری به زخم هزار ساله مان پوزخندی زد نه شکوفۀ گل سرخی از زیبایی نا بهنگامش در هم پیچید …. تسمه ها به گرده مان تنگ تر شدند و زمان هم به کاهلی تمام *** میان دو نقطه فرو شدیم مثل مستطیلِ گنکِ تصویری بر کهنه...
Read More