خیال و خواب و خاطره
در این سیاه بازار وقتی خدا هم گم می شود تو دنبال کدام کلام نگفته ات می گردی… … پس بیا تمام حرفهای نگفته را به خاک بسپاریم مثل سی دختر کوچک که زیبایی چهره هاشان را به گور خاطرۀ سردشان سپرده اند 21 – 9...
Read Moreدر این سیاه بازار وقتی خدا هم گم می شود تو دنبال کدام کلام نگفته ات می گردی… … پس بیا تمام حرفهای نگفته را به خاک بسپاریم مثل سی دختر کوچک که زیبایی چهره هاشان را به گور خاطرۀ سردشان سپرده اند 21 – 9...
Read Moreبیا کمی با هم بازی کنیم … طاقی بر سرِمان فرو می ریزد جفتمان ، فراموش می شود
Read Moreآری.. همیشه چنین بوده است … شبحی را به دوش می کشیم… که نه همیشه دوست داشتنی تر و نه بهتر از این که به یادماندنی تر است *** یادش همیشه بیاد ماندنی است که شبیه همین را گفته بود : کلید بزرگ سفید بر قفلِ درِسیاه می چرخد … انگار کن که ملال و رنگینیِ سیاهِ امشب آخر ترین ترانه یا آخرین دم است *** همیشه کلمات زیر دستانم سر می خورند تا بگویم نفرت از بزرگراههای ساخته های شان بهتر است و...
Read Moreچه فرق می کند که زمزمه ای در فریاد باشد یا نجوائی در سکوت… *** چه فرق می کند که آزادی برای ما « نفس کشیدن است » و « لبخند مخفیانه ای » و « شنیدن موسیقی » – حتی – وقتی که آنسوی این « دیوار » کسانی به رقص و پایکوبی مشغولند *** چه فرق می کند که بزرگراه هایمان سرشار از شعارهای محبت آمیزند ولی دل هایمان لبریز از کینه *** در زمانه ای که دروغ حاکم است وخوبی جای بدی را گرفته -به بیانی دیگر –...
Read Moreبه اندازه ای سردم است که از شنیدنِ صدایِ گرمِ تو یخ می زنم … **** صَرفه و سُرفه مجالم نمی دهد … روز در نخِ امتدادِ غروب دایره وار می رقصد *** بودن یا نبودن دلهره ای نیست … نه دیدنِ روز زیباتر است نه رویشِ زردِ برگی به ساقه ای تازه رسته بر سنگلاخی در بیابانی …. نه در حضورِ سیاهیِ شب امیدِ پایانی *** راه نه که بی راهه است … از پس این همه پرسش و اینهمه پرستش چرا هنوز...
Read More