جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

سیل

Posted by on تیر ۲۲, ۱۳۹۵

به زبان خشونت گفتم دوستم بدار به زبان دیگری نگاهم کردی ترانه دیگری در شب جاری بود *** احساس دیگری در خشونت نگاهم جاری بود به زبان ترانه گفتم دوستم بدار *** سیلی برای بردن و تخریب آمد واژگان پراکنده را کنار هم گذاشت دیدی که گفته بودم دوستت دارم مرداد...

Read More

کلاژ

Posted by on تیر ۲۲, ۱۳۹۵

در عمق خواب به زنگ ساعت می اندیشم برای لحظه بیداری *** راهم را یافته ام در طول خاکی راه مروارید برمی چینم همه نا سفته و بی خریدار *** عشق پرنده ای شده پشت هزاره قفس زندانی چشمت برای دیدنش نیاز به دستاویزی دارد *** به ساعت همیشگی صدایم کن که باد  می وزد تا ببرد همیشه را *** می اندیشم که یافته ام پر پرنده را کنار باد که می وزد مرداد...

Read More

بهار دوست داشتن

Posted by on تیر ۲۲, ۱۳۹۵

وقتی تمام جهان را نفرت گرفت خشتی شدم به دیوار دوست داشتن *** وقتی پرنده قالب پرواز را گم کرد تفالی دوباره زدم در کنار دوست داشتن *** گل دوستی را پرنده به منقار می برد عطرش اما هنوز مانده در بهار دوست داشتن تیر...

Read More

حدیث دوست داشتن با دیگریست

Posted by on تیر ۲۲, ۱۳۹۵

آسمان به رنگین کمانش می بالد پرنده به بال من در میان دست های خالی تو به سکه خال ” دوست داشتن اما حدیث دیگریست “ *** آسمان به اندازه ستاره روشن نیست ستاره به اندازه آسمان بزرگ نیست هیچ شبی بی ستاره نمی ماند هیچ ستاره ای اسم شب را نمی داند ” حدیث دوست داشتن اما با دیگریست “ *** شب چادر سکوت به سر کرده دلم حضور ستاره و سیاهی را باور کرده بر بلند باور بذر حدیث دوست داشتنی...

Read More

حکایت هر روزه

Posted by on تیر ۲۲, ۱۳۹۵

در انتهای روز وقتی به خانه بر میگردم شب را دوباره مثل کفش کهنه ای به پا می کنم تا دوباره راه بیفتم میان کهکشان شیری تا انتهای عشق تا انتهای دوست داشتن تا دوباره دوستت بدارم *** عنوان شعر را گلاب بگذارم یا آفتاب وقتی به آب نشسته گل روی تو از هرم آفتاب *** عنوان شعر را حکایت هر روزه بگذارم یا سفر به انتهای عشق میان کهکشان شیری برای یافتنت مهر...

Read More