آسمانی
رنج مثل بارش به زمستان از آسمان تو بر زمین دلم چکه چکه می بارد ابر تنهائی را آسمانت را آبی کن در افق دور ستاره ای را آفتابی کن آذر 70...
Read Moreرنج مثل بارش به زمستان از آسمان تو بر زمین دلم چکه چکه می بارد ابر تنهائی را آسمانت را آبی کن در افق دور ستاره ای را آفتابی کن آذر 70...
Read Moreجانم دفتری است جسمم دفتری دیگر بگذار خط خطی کنم این دفترها را چون کودکی که از سفیدی کاغذ لجش می گیرد *** هیچ پرنده سفیدی بر آسمان چشمم نیست تا بند ذهنم را بر پرش بپیوندم و بر آسمان آبی شنا کنم دلم گسیخته قرار است در سکوت و در ازدحام قرار نمی گیرد *** بگذار بال سپید کبوتری را بر شانه هایم نقاشی کنم و دور شوم و خالی ازین دنیای خط خطی تا به شطی بر آسمان بپیوندم که هیچگاه قرار نمی گیرد که هیچگاه نمی...
Read Moreتنها نیستم هنوز با منی هنوز هم هزار پله به تنهائی باقی مانده است *** وقتی هزار پله را بپیمایم دوباره می آئی تا بگوئی که با توام تا بگوئی همیشه تنهائی تا بگوئی همیشه برایت تنهائی را به ارمغان می آورم و همیشه تا… تا… تا تنهائی هزار پله بی انتها باقی مانده است *** تنهاتر از ستاره افق دور شده ام از ستاره دور شده ام تا شادمانه برقصم بیهوده بر سیاهی و تنهائی این شب تیره می سرایم: تنهایم تنها نیستم...
Read Moreگفتم مرا به قطره آبی مبدل کن چیزی نگفت گفتم مرا به کوچکترین ذره _چون خاکستری_ مبدل کن چیزی نگفت گفتم مرا صدائی کن بی پژواک چیزی نگفت که شنیدنش مقبول روح خسته ام باشد *** گفتم همیشه در طلب زنبق بهشتی بوده ام مرا به شکل زنبق بهشتی 57 آرایش کن شاید که کودکی در دوردست دوری با چشم های شیشه ای و آبیش آن را نوازش کند *** گل زنبق به شکل پنجره ای شد پنجره شیشه ای به رنگ گل زنبق داشت و کودکی با زنبق میان...
Read Moreپنجره چشمی است که راه به آسمان آبی می برد پنجره لبی است برای گفتن و لبخند پنجره دستی است برای نوازش گیسوی ابر *** پنجره فریادی است در ثقل و سکوت اطاق و نور و گرمای شعله ای در یک شب سیاه و سرد زمستانی *** پنجره خیلی خوب است اگر هیولای کرکره پا به میان نگذارد فروردین 70...
Read More