جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

با خودم هستم ( شش )

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

کوله باری

از درد پر داری

درد عشق

درد نفرت

درد هزار درد

با تو نیستم

با خودم هستم

***

به راه خودت می روی

با همان ضرباهنگ همیشگی

نه تندتر

نه کند

انگار در این چند روزه هیچ چیز یا هیچ کس کم یا زیاد نشده

یا انگار

هیچ کسی را در این چند ماهه گم نکرده ای

و از دست نداده ای ( * )

درست مثل خورشید

که همیشه بر مدار همیشگی

و تو هم همیشه بر مدار همیشگی ات

با تو نیستم

با خودم هستم

***

می دانم که باز با هزار سختی از هزار پلکان

فراز شدی

تا ببینی که هیچ نیست

نه پرنده ای بر آسمان

نه آسمانی پشت بال پرنده

فقط خدا مانده

های با تو هستم

و هیچی که پشت هیچ و پوچ گره خورده در پوچی بود

کابوسی هم حتی نبود

و وقتی به رؤیایت دل می بستی

رؤیایت دهلیزی شد

سرشار از خلأ

با تو نیستم

با خودم هستم

***

امشب نه

هر شب

وقتی برای خواب به بستر می رفتی

بشوق دیدن خوابی نه مثل هر شب

خوابت پریده بود

چنگ به خوابی دیگر می زدی

شبی دیگر

فرشته ای دیگر

رؤیائی دیگر

تا

رؤیا

پلکانی بسوی پائین شود

با هزار پله

و می دیدمت

– خودم را می گویم –

ایستاده بودی به پاگرد پلکان و مرا با انگشت نشانه می رفتی که:

های…..

با تو نیستم

با خودم هستم

***

مثل اینکه شب سر تمام شدن ندارد

لااقل

بگیر بخواب تا رؤیای هرگز بدست نیامده ات را

بخواب ببینی

یا

تو بجای من بگو چقدر سفید سفید سفیدند

درست مثل پلکانی بی انتها که به پائین می رود

و تالارهای تو در تو که تمامی ندارند

با تو نیستم

با خودم هستم

آذرماه 79

 

* ) اشاره به فقدان احمد شاملو و هوشنگ گلشیری