جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

شبی لبریز از شیشه های معرق

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

ما می مانیم

دو کبوتر بی درخت

یا دو درخت بی کبوتر

***

ما می مانیم

دو ستاره عاشق

در اعماق کهکشان

ما می می ریم

تا دوباره مانند شمعی

به گوشه سقاخانه ای قدیمی

***

همیشه

از شروع عشق

در وحشتم

اما باز به پنجاه سالگی خیال عاشق شدن دارم

هر که باشد

به هر کجا

و به هر صورتی

که عشق

آبروی جهان است

***

چه قدر

از یاد رفتنی است

کاش به خاطر می آوردم کدام خاطره منجمد شده مرا به این وادی

می کشاند

نمی دانم که با بارش باران بهاری بود یا در حضور نسیم و بوسه

شبنم به برگ انار

…..

کاش مثل دفتر تلفن

هر هفته خاطراتم گم می شد

حتی خودم

***

میان کاش و همیشه

ببین چه بوی عفونتی

با حضور من

زمین را دربرگرفته

پنجره را باز کن

بازتر

مثل اینکه هنوز باران می بارد

و باز ببین که چگونه

باران

به صفحه کاغذ باریده

و صفحه سفید سیاه شده کاغذ

پیش از آن که پیش از آن که حروف آخر حرفی نگفته را

به نقطه بنشیند

در شبی لبریز از شیشه های معرق

در کنار تقارن تاریخ

دنبال نامت می گردد

***

پس از عبور از تقارن تاریخ

فردا

ما می مانیم

دو کبوتر بی درخت

یا

دو درخت بی کبوتر

اما

تشنه یک لبخند

79/9/7