جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

بامدادی 2

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

برای احمد شاملو

 

مگر این خورشید

با غروب تو غریبه افتاده

که هنوز بر مدار همیشه می چرخد

***

اگر افق صدایت را می شنید

اگر افق صدایم را می شنید

اگر افق صداهایمان را

…..

مثل اینکه افق هنوز

بامداد را ندیده است

***

برای بودن می رنجم

برای نبودن می رنجم

برای نبودن عشق بامدادی می رنجم

طلوع فردا

غروب نفرت است

وعده ما ” بامداد “